مهرداد خامنهای
مرگ پرویز قلیچخانی موجی از اندوه، احترام و تأمل سیاسی را در میان بخش بزرگی از نیروهای چپ و آزادیخواه ایرانی برانگیخته است. اندوهی که تنها به فقدان یک فوتبالیست بزرگ محدود نمیشود بلکه یادآور خاموشی تدریجی نسلی است که زندگی خود را با آرمان عدالت، آزادی و رهایی گره زده بود.
برای بسیاری از فعالان قدیمی چپ، زندانیان سیاسی سابق، روشنفکران، دانشجویان و تبعیدیان پرویز قلیچخانی صرفاً یک ستاره ورزش نبود. او یکی از چهرههای کمنظیری بود که محبوبیت اجتماعی را با تعهد سیاسی و شرافت انسانی پیوند زد. انسانی که در اوج شهرت، از رنج مردم و سرنوشت جامعه خود فاصله نگرفت و سکوت را به بهای آسایش شخصی نپذیرفت.
قلیچخانی از دل نسلی برخاسته بود که سیاست را نه ابزار قدرت، بلکه شکلی از مسئولیت اخلاقی میدانست. نسلی که زندان، تبعید، سانسور و شکست را تجربه کرد اما همچنان رؤیای عدالت اجتماعی و آزادی انسان را با خود حمل میکرد. نام او برای بسیاری یادآور سالهایی است که مبارزه سیاسی با نوعی ایمان انسانی، همبستگی جمعی و امید به تغییر همراه بود. سالهایی که هنوز واژههایی چون «رفاقت»، «مردم» و «آزادی» معنایی عمیق و زیسته داشتند.
در حافظه جمعی چپ ایران پرویز قلیچخانی تنها یک ورزشکار محبوب نیست، او نماد پیوند میان مردمیبودن و ایستادگی است. چهرهای که توانست در میانه شهرت، فروتنی و وفاداری خود به فرودستان و آزادی را حفظ کند. به همین دلیل بسیاری از واکنشها به مرگ او بیش از آنکه سوگواری برای یک فرد باشند سوگواری برای نوعی اخلاق سیاسیاند. اخلاقی که امروز در فضای پرهیاهوی رسانهای و سیاستِ مبتنی بر منفعت فردی بیش از هر زمان دیگری کمیاب به نظر میرسد.
در بسیاری از پیامها و یادداشتهایی که پس از درگذشت او منتشر شد نوعی حس یتیمی تاریخی دیده میشود. گویی نسل بزرگی از مبارزان، روشنفکران و تبعیدیان یکی دیگر از چهرههای آشنای حافظه جمعی خود را از دست دادهاند. نسلی که شکست خورد، پراکنده شد، به تبعید رانده شد اما هرگز بهطور کامل از آرمان عدالت دست نکشید.
در این میان برخی از نسلهای جوانتر ممکن است نسبت به رمانتیزهکردن گذشته و فرهنگ قهرمانمحور چپ انتقاد داشته باشند، با این حال منتقدان نیز در مورد شخصیت قلیچخانی بر سر یک نکته توافق دارند. او تا پایان عمر شأن انسانی و استقلال اخلاقی خود را حفظ کرد و هرگز به ابتذال قدرت یا سوداگری سیاسی تن نداد.
شاید به همین دلیل است که مرگ پرویز قلیچخانی برای بسیاری از ایرانیان چپگرا و آزادیخواه، تنها پایان زندگی یک انسان نیست بلکه خاموششدن بخشی از حافظه تاریخی معاصر ایران است. حافظه نسلی که با همه شکستها، تبعیدها و زخمهایش هنوز یادآور امکان زیستن برای چیزی فراتر از منفعت شخصی است. برای عدالت، کرامت انسان و رؤیای جهانی انسانیتر.
امروز نام پرویز قلیچخانی در حافظه جمعی ایران، نه فقط بهعنوان کاپیتان فوتبال، بلکه بهعنوان یکی از فرزندان شریف و آرمانخواه این سرزمین باقی خواهد ماند. چهرهای که حتی در غربت و شکست وقار خود را حفظ کرد و به بخشی از تاریخ مبارزه و امید مردم ایران بدل شد.
۲۴ مه ۲۰۲۶





