سیروان قادری
انتخابات میاندورهای آمریکا با شکست سنگین جمهوریخواهان و پیروزی دموکراتها در هر دو مجلس “نمایندگان” و “سنا” همراه شد. این نتیجه را نمیتوان صرفاً جابهجایی سنتی قدرت میان دو حزب مطرح آمریکا، همچون چند دهه گذشته دانست. تفاوت کمسابقه آرا در این انتخابات، نشان از گسترش نارضایتی اجتماعی از سیاستهای اقتصادی حاکمیت، تشدید شکاف طبقاتی، افزایش هزینههای زندگی و مخالفت با جنگطلبی هیئت حاکمه آمریکا، بهویژه جنگ علیه ایران، داشت.
بحران معیشت و شکست جمهوریخواهان؛
ترامپ با شعار “بازگشت عظمت به آمریکا” و وعده بهبود اقتصاد، کاهش قیمتها و بازگرداندن رفاه به خانوادههای آمریکایی به قدرت بازگشت؛ اما واقعیت زندگی بخش بزرگی از طبقه کارگر و اقشار کمدرآمد با این وعدهها فاصله گرفت. فشار هزینههای مسکن، مواد غذایی و خدمات درمانی، ناامنی اقتصادی، همراه با سیاستهای مهاجرتی و تعرض به حقوق اجتماعی، نارضایتی گستردهای ایجاد کرد. در چنین شرایطی، اختصاص منابع عظیم به ماشین جنگی و ادامه مداخلات نظامی، تضاد آشکاری با نیازهای فوری مردم آمریکا پیدا کرده است. شکست جمهوریخواهان، بیش از آنکه تأیید برنامه سیاسی دموکراتها باشد، رأی اعتراضی بخش بزرگی از جامعه به عملکرد دولت ترامپ و اولویت دادن به منافع سرمایهداری و سیاستهای نظامیگرایانه است.
چرا جناح چپ دموکراتها پیشروی کرد؟
یکی از تحولات مهم و بیسابقه در این انتخابات، تقویت موقعیت جناح چپ حزب دموکرات است. پیروزی عبدالسید در میشیگان، با مواضع انتقادی علیه حمایت آمریکا از اسرائیل و برنامههای اجتماعی پیشرو (بیمه بیکاری، مهد کودک رایگان، درمان رایگان و …) نشان داد که مخالفت با جنگ، دفاع از حقوق فلسطینیان و طرح مطالبات اقتصادی و رفاهی میتواند حمایت انتخاباتی قابلتوجهی به دست آورد.
برنی سندرز و جریان نزدیک به او، با تأکید بر عدالت اقتصادی، خدمات درمانی عمومی، مقابله با قدرت میلیاردرها و مخالفت با حمایت تسلیحاتی از اسرائیل، توانستهاند بخشی از نارضایتی طبقه کارگر میلیونی آمریکا و نسل جوان را نمایندگی کنند.
حمایت باراک اوباما از نامزدهایی مانند عبدالسید نیز نشاندهنده فشار تحولات اجتماعی بر رهبری سنتی حزب دموکرات است. البته اوباما را نمیتوان متعلق به جناح چپ حزب دمکرات دانست؛ این همراهی بیشتر بیانگر ضرورت سازگاری جناح میانهرو با تغییر فضای سیاسی و اجتماعی آمریکاست.
با این همه، تقویت چپ دموکراتها به معنای عبور از ساختار سیاسی سنتی آمریکا نیست. مسئله اساسی این است که آیا این جریان میتواند مطالبات عمومی مردم، کارگران، مزرعهداران، جوانان و جنبشهای ضدجنگ را به نیرویی مستقل و سازمانیافته تبدیل کند یا بار دیگر این نارضایتیها در چارچوب رقابت انتخاباتی دو حزب حاکم مهار خواهد شد.
غزه، اوکراین و بحران سیاست خارجی آمریکا
جنایات اسرائیل در غزه و حمایت نظامی و سیاسی دولت ترامپ از آن، شکاف عمیقی در جامعه آمریکا، بهویژه میان جوانان، دانشجویان و نیروهای مترقی ایجاد کرده است. گسترش مخالفت با ارسال تسلیحات به اسرائیل نشان میدهد که حمایت بیقیدوشرط از دولت اسرائیل دیگر مانند گذشته از اجماع سیاسی برخوردار نیست.
همزمان، جنگ اوکراین و جنگ ایران، هزینههای اقتصادی و سیاسی سنگینی بر آمریکا تحمیل کردهاند.
پیامدهای انتخابات میاندورهای آمریکا برای جنگ ایران و موقعیت آمریکا در خاورمیانه
شکست جمهوریخواهان، موقعیت داخلی ترامپ را برای ادامه جنگ علیه ایران تضعیف میکند. پیروزی دموکراتها در کنگره میتواند نظارت بر تصمیمات نظامی، بودجههای جنگی و سیاست خارجی دولت را افزایش دهد. با این حال، نباید تصور کرد که تغییر ترکیب کنگره بهخودیخود به پایان جنگ یا تغییر بنیادی سیاست آمریکا در منطقه منجر خواهد شد.
چرخش ناگزیر به مسائل داخلی در آمریکا
نتایج این انتخابات بیانگر واقعیتی مهم است: هیئت حاکمه آمریکا نمیتواند برای همیشه بحرانهای اقتصادی و اجتماعی داخلی را زیر سایه جنگ، رقابتهای ژئوپلیتیک و تبلیغات عوامفریبانه و ناسیونالیستی پنهان کند.
افزایش نارضایتی طبقاتی، بحران معیشت و فرسایش اعتماد عمومی، دولت و مجموعه ساختار سیاسی آمریکا را بیش از گذشته زیر فشار قرار میدهد تا منابع و توجه خود را به حل معضلات داخلی معطوف کنند. این فشار لزوماً به معنای پایان سیاستهای جنگطلبانه نیست، اما هزینه سیاسی ادامه آنها را افزایش میدهد





